حسرت «خواندن و نوشتن» بر دل کودکانی که حالا بزرگ شده اند

سوادآموزی

دریافت از: وحید ترابی  Wahid Torabi

پدرش اجازه تحصیل به او نداده است، چون معتقد بود دختر لازم نیست درس بخواند. اما، حالا ۱۶ ساله است و در کلاس اول ابتدایی درس خواندن را شروع کرده است.

 گروه جامعه: حسرت درس خواندن بزرگسالانی که روزگاری کودک بوده اند ولی نتوانسته اند به مدرسه بروند و خواندن و نوشتن بیاموزند، حالا در کلاس های نهضت سوادآموزی خودنمایی می کند.

روایت اول

متولد ۷۹ ایران است، اما اصالتش به کشور جنگ زده افغانستان باز می گردد. پشت نیمکت های مدرسه می نشیند اما یک تفاوتی با دیگر همسن و سالان خودش دارد. انسیه در کلاس نهضت سواد آموزی تحصیل را دنبال می کند. باید اکنون در دوره متوسطه دوم تحصیل کند اما کلاس اول ابتدایی است.

کودک که بوده اعتقادات پدرش که از نظر او بیهوده است، اجازه تحصیل به دلیل دخترش را نداده است.

وقتی بزرگ می شود، دوستش به او می گوید، مادرش برای سواد آموزی به نهضت می رود و انسیه را تشویق به تحصیل می کند. هم کلاس مادر دوست خود می شود، در سه هفته می تواند خواندن و نوشتن را فراگیرد. ضریب هوشی خود را بالا می داند و دوست دارد پزشک شود. با حسرت می گوید، خانواده ام آینده مرا خراب کردند و دیگر اجازه نخواهم داد از تحصیلم جلوگیری کنند.

یاد روزهایی می افتد که در سن نوجوانی نمی توانسته آدرسی بخواند و همیشه از آدرس نشان دادن هراس داشت، هرکسی کاغذی که بر روی آن آدرسی نوشته شده بود، نشان می داد، به قول خودش به گونه ای می پیچاند تا هیچ کس متوجه نشود، بی سواد است.

انسیه در ایران رایگان تحصیل می کند، به ایران عشق می ورزد و قصد ندارد هرگز ایران را ترک کند، اعتقاد دارد زندگیش با ایران گره خورده است.

روایت دوم

متولد ۶۳ و اهل اهواز است، ۱۳ سالگی به اجبار پدر ازدواج می کند، اکنون مادر ۳  کودک است. کودکانی که در سن مدرسه هستند. هنگامی که به مدرسه پسرش مراجعه می کند، از او درخواست می کنند تا در کلاس های نهضت سواد بیاموزد.

سواد کلمه ای که او سال ها حسرت آن را در دل داشت، اکنون در دسترس شده است. با کمال میل به کلاس ها نهضت سواد آموزی می آید، همیشه از اینکه بی سواد بود، خجالت می کشید، این خجالت موجب شده بود تا به بانک مراجعه نکند چون فرم بانکی را نمی توانست پر کند به همین دلیل، از بانک بدون اینکه کاری کند، خارج می شد. اکنون که به کلاس های نهضت پا گذاشته، دیگر کارهای بانکیش عقب نمی افتد و اعتماد به نفسش بالا رفته است.

روایت سوم

او ۲۸ سال دارد. متولد روستاهای زنجان است، ۱۵ سالگی ازدواج کرده و حالا به همراه همسر و سه فرزندش در قم زندگی می کند. به دلیل فقر، خانواده اش او را مجبور به ازدواج کردند و هرگز اجازه تحصیل نداند.

خانم صادقی آموزشیارش است، هنگامی که با او آشنا می شود، از سوی او تشویق می شود به کلاس های نهضت بیاید. مریم عاشق تحصیل است، حقی که به ناحق از او گرفتند. تحصیل را در نهضت آغاز می کند و تصمیم گرفته تحصیلات دانشگاهی هم داشته باشد، مریم کلاس پنجم ابتدایی است، از کودکی آرزو معلم شدن را داشته است. او از اینکه می تواند پرسش پاسخ های پسرش را که اول ابتدایی است را بدهد بسیار خرسند است.

سوادآموز دیگری که ۴۷ سال دارد، به دلیل مشکلات مالی که در روستا داشته اند خانواده اش اجازه تحصیل به او را نمی دهد، وقتی ساکن شهر قم می شود و به حرم حضرت معصومه (س) مشرف می شود، می بیند اکثر آدم ها سواد دارند و قرآن می خوانند. از اینکه سواد ندارد، نمی تواند قرآن بخواند یا برای پیدا کردن آدرس دچار مشکل می شود، خجالت می کشد و با آموزشیارش در مسجد آشنا می شود همین آشنایی موجب می شود تا خواندن و نوشتن را در نهضت یاد گیرد. اکنون کلاس پنجم است،  می تواند قرآن بخواند و دیگر برای پیدا کردن آدرس مشکل ندارد.

همیشه حسرت کسانی که کتاب می خواندند را می خورد، اکنون خوشحال است می تواند روزنامه و کتاب بخواند.

در حال حاضر هستند بسیاری از کودکان و نوجوانان به دلیل فقر فرهنگی و اقتصادی و نبود امکانات آموزشی از تحصیل بازمانده اند و این حسرت را سال ها با خود خواهند داشت. همانند انسیه یا مریم که این بغض و حسرت را با خود دارند و زمان مشخص نمی کند چه زمانی راه خود را خواهند یافت.خبرگزاری مهر،سه‌شنبه ۷ دی ۱۳۹۵