۱۳۹۸/۰۹/۲۸
رکنا: آزاده ، دخترم مُرد! دخترم مُرد و شما هم نیامدید!پزشک نبود. بیمارستان پذیرش نکرد. هستی ام وقتی دستش را گرفته بودم مُرد…. 76 روز در تهران، سرگردان و آواره بین بیماستان های تهران بودم. هستی می توانست زنده بماند ، پرستارها، اشک ریختند، او همیشه دست مهربان آنها را می بوسید اما ….

آخرین دیدگاهها