۲۳ فروردین ۱۴۰۰

ایسنا/آذربایجان شرقی اوتیسم درست مانند اسمش عجیب است، اما برای عارفه هرچه که نداشت، از او نقاشی ساخت که همه معلمان مدرسه استثنایی و مربیان نقاشی را متعجب کرد، این دانش آموز مبتلا به اختلال اوتیسم و ناشنوا حالا چشم انتظار جواب نامهای است که به وزیر آموزش و پرورش نوشته و بوم نقاشی و عارفه هر دو به کمک خیران برای رفتن به کلاس نقاشی احتیاج دارند.
مادر عارفه قربانی الوار که خودش هم بیمار است و دل پردردی دارد، میگوید دیگر توان پرداخت شهریه و ثبت نام در آموزشگاههای نقاشی برای دورههای تکمیلی و پیشرفته را ندارد و با حسرت از نقاشیها و هنر دست دخترش حرف میزند؛ میترسد استعداد عارفه خاموش بماند؛ چندین معلم نقاشی به عارفه کمک کردند و آموزش رایگان او را برعهده گرفتند، اما حالا این دانشآموز نیاز به آموزشهای تکمیلی دارد تا استعدادش برای همیشه شکوفا شود.
به گفتهی ثریا قربانی، مادر این دانش آموز مبتلا به اوتیسم و ناشنوا، دخترش پنج ماهه بوده که دچار تشنج میشود و اینکه ناشنوایی عارفه به قبل از این اتفاق برمیگردد یا بعد از آن، معلوم نیست؛ او بیان میکند: عارفه یک ساله بود که هم قد خودش با مداد روی دیوارهای خانه را خط خطی میکرد، برای شاکی نشدن دیگر اهالی خانه، دیوارها را با کاغذ پوشاندم؛ پنج ماهه بود که فهمیدم ناشنوا است و سه سالگی در تهران کاشت حلزون شد، اما علتش را نمیدانم چرا از گذاشتن سمعک در گوشش امتناع میکند و این مسئله من را خیلی ناراحت میکند.
متوجه علاقهی عارفه به نقاشی که شدم، در پنج سالگی او را به کلاسهای کانون در محلمان بردم و به مربی و مسئول کتابخانه محل، شرایط عارفه را توضیح دادم که بیشفعال و ناشنوا است، دم ظهر که رفتم عارفه را برگردانم، معلمش گفت “عارفه نقاشیهایی که میکشد که من خودم از کشیدن آن عاجزم” ما اینجا نقاشیهایی در حد طراحی سیب و گلابی به بچهها یاد میدهیم، اما عارفه تاکسی و خیابان و سرویس مدرسه را طراحی میکند”.
او اضافه میکند: معلمش پیشنهاد کرد عارفه را به آموزشگاههای نقاشی پیشرفته ببرم که نبردم؛ شش ساله بود که در پیش دبستانی مدرسه استثنایی ثبت نامش کردم و روزی رفتم و دیدم که معلمها کل نقاشیهای عارفه را دور تا دور کلاس چسباندهاند؛ شاید باورتان نشود، اما عارفه سرویس مدرسه را دقیقا همانطور که بچهها از آن پیاده میشدند و همانطور که مادریار به دانشآموزان کمتوان کمک میکرد و نحوه نگه داشتن لاستیک ماشین و ویلچیرها را هم نقاشی کرده بود.
مادر دانش آموز ناشنوا و مبتلا به اوتیسم ادامه میدهد: معلمها به من گفتند از استعداد دخترت خبر داری؟، من هم گفتم مدرسه باید کمک کند که نمیکند.
خانم قربانی با اشاره به اینکه از پنج سالگی عارفه، متوجه شدهاند که او به اختلال طیف اوتیسم مبتلا است، میگوید: با معرفی یکی از مربیان توانبخشی که خودش هم نقاشی میکشید، عارفه را در سال ۹۳ پیش استاد نقاشی بردم که چند دقیقه بیشتر با خانه ما فاصله نداشت و با عارفه رنگ روغن کار کرد و او خیلی زودتر از بچههای عادی یاد گرفت.
او ادامه میدهد: مشکل اصلی ما هزینهی کلاسهای نقاشی است؛ در همان سال یک پزشک هزینه کلاسها را تقبل کرده بود و کمک زیادی به ما کرد، اما با قطع شدن این کمکها عارفه از ادامهی آموزشها بازماند؛ وضعیت مالی ما طوری نیست که من عارفه را سر کلاس ببرم، هم خودم بیمار هستم و هم هزینههای کلان درمان، توانبخشی، کاردرمانی عارفه این اجازه را به ما نمیدهد؛ یکی از مربیان چند ماهی به طور رایگان با عارفه آبرنگ کار کرد و این آموزش هم نصف نیمه ماند و از دی ماه سال گذشته عارفه در هیچ کلاسی شرکت نکرده، شرایط او طوری است که برای جلوگیری از فراموشی باید در تمرین نقاشی مداومت داشته باشد.
او خاطرنشان میکند: علاقهی زیاد عارفه به نقاشی و استعدادی که در این زمینه دارد باعث شده تا دست یاری به سمت خیران دراز کنم و از رسانهها کمک بخواهم، خودم آهی در بساط ندارم؛ اولین نمایشگاه نقاشی را در سال ۹۳ و چندین نمایشگاه دیگر را از جمله در دانشگاه تبریز برگزار کردیم.
مادر عارفه میگوید: عارفه آرزوهای بزرگی دارد و وقتی از آروزهایش صحبت میکند، از داشتن خانهی خوب و بزرگ حرف میزند، از خیران درخواست میکنم به عارفه کمک کنند؛ از هشت ماهگی او را به توانبخشی بردهام و حالا دیگر خودم هم بیمار شدهام و وسیلهای هم برای بردن او ندارم.
خانهی ما که مال خودمان هم نیست، تراس و حیاط ندارد؛ حتی تلویزیون درست و حسابی هم نداریم و تلویزیونمان از آن قدیمیهاست که اکثرا خراب است؛ کبد و ریههایم مریضند و بیماری اعصاب گرفتهام، علاوه بر ناشنوایی، چشمهای عارفه هم به طور مادرزادی توده دارند و تحت نظر چشم پزشک است، هزار درد و درمانی که نیست.
خانم قربانی با اشاره به علایمی که او متوجه شده عارفه مبتلا به اختلال اوتیسم است، میگوید: پنج سالش بود که متوجه شدیم، بوسیدن را دوست نداشت، پرخاشگر بود و حساسیت زیادی به بوها نشان میداد و بوها را از چندین متر دورتر هم تشخیص میداد و دستهایش را تکان میداد، من حدس میزدم از اثرات تشنج است، اما روانپزشک تشخیص اوتیسم را داد.
او میافزاید: اختلال اوتیسم طیفی است به این معنی که اگر ۱۰۰ فرد مبتلا به اوتیسم را کنار هم قرار دهیم، علایم هیچ کدام شبیه و یا مشترک نیستند و هر کدام جور دیگری هستند، این بچهها لمس و بغل کردن را دوست ندارند و تکرار تکلم دارند؛ عارفه هم تکرارگویی دارد و مثلا یک کلمه را در دقیقه ۵۲ بار تکرار میکند.
خانم قربانی به این مصاحبه و کمک خیران و مسئولان امیدوار است، خیری که برای تامین هزینه کلاسهای نقاشی و یا خرید تختخواب و تلویزیون به او کمک کند.
عارفه متولد سال ۱۳۸۱ بوده و خانوادهاش ماهانه بیش از یک میلیون تومان صرف تامین داروهایش میکنند و تحت حمایت هیچ موسسهای نبوده و یارانهی بهزیستی هم حتی کفاف خرید چند بسته مداد و کاغذ را نمیدهد.
مادرش میگوید: ما هنوز منتظر جواب نامهای هستیم که برای وزیر آموزش و پرورش نوشتیم و اصلا نمیدانیم نامه به دستش رسیده یا نه؟. عارفه نقاشی وزیر را برای هدیه دادن به او نقاشی کرده است.
بازدید وزیر و آموزش و پرورش از غرفهی نقاشی عارفه قربانی
پرترهی وزیر آموزش و پرورش که عارفه ترسیم کرده است
در ادامه این مصاحبه با بخشی از علایم اختلال اوتیسم آشنا میشوید:
آخرین دیدگاهها