آرمان گرجیان؛ دانش‌آموز ممتاز بود، می‌خواست دکتر شود، به قلبش گلوله زدند

۱۴۰۴/۱۱/۱۶ ایران وایر

جمهوری اسلامی از شروع اعتراضات مردمی در دی۱۴۰۴ این اعتراضات را به «سرویس‌های جاسوسی و امنیتی خارجی» نسبت داده است. در تبلیغات نظام، نیز مردم معترض همواره «فریب‌خورده» یا «عامل بیگانه» خطاب شده‌اند. اما بررسی‌های «ایران‌وایر» و سازمان‌های حقوق‌بشری نشان می‌دهند که اکثریت قریب‌به‌اتفاق جان‌باختگان از مردم عادی هستند که فقط برای اعتراض به شرایط موجود دست به اعتراض زده‌اند.

در بسیاری مواقع هم جان‌باختگان کودکانی بوده‌اند یا افرادی که در مجاورت تظاهرات زندگی می‌کرده‌اند یا فقط برای دیدن آن به خیابان رفته بودند. این گزارش روایت جان‌باختن «آرمان گرجیان» است. دانش‌آموز ممتاز آخر که بسیاری منتظر بودند نامش را در فهرست پریزفته‌شدگان کنکور پزشکی ببینند.

بر اساس اطلاع «ایران‌وایر»، «آرمان گرجیان»، نوجوان معترض لُر اهل «بابامیدان» و دانش‌آموز ممتاز سال دوازدهم مدرسه اندیشه ممسنی، شامگاه پنج‌شنبه ۱۸‌دی۱۴۰۴ در بابامیدان به ضرب گلوله ماموران جمهوری اسلامی کشته شده است. بابامیدان در۲۰کیلومتری شمال ممسنی (نورآباد) قرار دارد.

منابع آگاه تایید کرده‌اند که گلوله کلاشنیکف ماموران به قلب این نوجوان معترض خورده و اون مدت ۲۰دقیقه زیر رگبار گلوله ماموران روی زمین افتاده بود تا سرانجام سرکوب‌گران محل را ترک می‌کنند و مردم می‌توانند پیکر او را با خود به درمانگاه محل ببرند.

یک منبع نزدیک به آرمان به ایران‌وایر می‌گوید که او بسیار اهل درس و مشق بوده و امسال قرار بوده در کنکور تجربی شرکت کند: «آرمان بنیه علمی خیلی قوی داشت. همه خانواده‌اش باسواد و تحصیل‌کرده هستند. نه آدم شورشی بوده، نه وابسته به هیچ حزبی. در واقع سنی نداشت. فقط خیلی باغیرت بود. یک جوانی آزادی‌خواه بود. نه چهره خشنی داشت که بگویی اهل خشونت بوده مورد هدف قرارش دادند، نه توهین بلد بود. یک پسر خیلی باغیرت و خیلی محبوب در فامیل. دوست داشتنی.»

***

نامش را بگو؛ آرمان گرجیان دانش‌آموزی که صف اول اعتراض بود

 

آرمان متولد یازده مهر۱۳۸۵ بود، ۱۹ساله. به گفته منابع مطلع، او از خانواده‌ای تحصیل‌کرده می‌آید و خود دانش‌آموز سال دوازدهم مدرسه اندیشه ممسنی بوده، یکی از مدارس خوب این شهر و قرار بوده در کنکور تجربی سال ۱۴۰۵ شرکت کند. خانواده‌اش امیدوار بودند او نیز مثل برادر و خواهرهایش پزشکی قبول شود. حالا، مدرسه اندیشه برای او سه روز عزا اعلام کرده است.

یک فرد مطلع به ایران‌وایر می‌گوید که او بسیار شجاع و باغیرت بوده و صف اول اعتراض، برای همین گلوله کلاشنیکف از فاصله کمتر از صد متری به سمت قلب او شلیک شده و جان نوجوان او را با از هم متلاشی کردن قلبش، گرفته است.

به گفته این شخص مطلع، شب هجدهم و با فراخوان تجمع شاهزاده «رضا پهلوی» برای ۱۸ و ۱۹‌دی‌ماه، چهارراه مواصلاتی شمال و جنوب کشور که از بابامیدان می‌گذرد، توسط مردم معترض بسته می‌شود. اول نیروی انتظامی سعی می‌کند مردم را متفرق کند، اما بعد نیروهای بسیجی و سپاهی وارد عمل می‌شوند و با تفنگ ساچمه‌ای مردم را هدف می‌گیرند: «غزه را در نظر بگیرید؟ این چهارراه همان‌طور شده بود. گاز اشک‌آور یک طرف، لاستیک‌هایی که جوان‌ها آتش زده بودند و دودش یک طرف، یک بند صدای شلیک می‌آمد. شعار و جیغ یک طرف. دیدند فایده ندارد، حدود سه نفر از نیروهای سرکوب، با کلاشنیکف به بچه‌ها شلیک کردند.»

بر اساس این شهادت، سه نفر از نیروهای سرکوب که دو نفر آن‌ها عضو باسابقه سپاه و یک نفر فرمانده یکی از حوزه‌های بسیج بابامیدان رستم است، به سمت عترضان با کلاشنیکف شلیک می‌کنند.

گلوله اول به یک جوان به‌نام خانوادگی «آزمون» برخورد می‌کند، اما مردم موفق می‌شوند او را از مهلکه به‌در ببرند و نهایتا نجات پیدا می‌کند. نفر دوم، آرمان بوده که در صف اول اعتراض ایستاده بوده

 

فرد مطلعی که با ایران‌وایر گفت‌وگو کرده، می گوید: «آرمان را زدند. تیر از سمت راست وارد شده و از سمت دیگر قلبش را منفجر کرده بود. آرمان ۲۰‌دقیقه‌ای روی زمین بوده و مردم جرات نمی‌کردند بروند سمت‌اش آن قدر که تیر می‌زدند. مردم پشت تیرهای برق و مغازه‌ها سنگر گرفته بودند. چند تا از بستگان وقتی مامورها می‌روند، می روند و آرمان را بر می‌دارند. از آن شب برای ۴شب زن و دختر و جوان‌های محل هر شب می رفتند اعتراض و شعار می‌دادند.»

جوان‌ها تا صبح دور سردخانه کشیک دادند مبادا پیکرش را بدزدنند

این فرد آگاه در ادامه به کشیک شبانه جوان‌ها در محلی که پیکر آرمان نگهداری می‌شده اشاره کرده و می‌گوید: «آرمان را اول بردند درمانگاه. پدرش امید داشت که بچه‌اش را نکشتند. دیدید آدمی که می‌میرد تا چند دقیقه همچنان نبض دارد، آرمان هم نبض داشت. به‌خاطر همین بردند درمانگاه و آن‌جا که گفتند تمام کرده فورا جسد را برداشتند بردند سردخانه محل. توی این سرما، ۲۰۰ ۳۰۰ تا جوان دورتادور سردخانه کشیک می‌دادند مبادا کسی بیاید شبانه پیکر آرمان را بدزدد. پدرش می‌گوید غیرت این مردم را این‌جا دیدم که تا صبح کنار پیکر آرمان توی سرما ماندند که مبادا دست کسی بیفتد پیکر پسرم.»

صبح با پادرمیانی دادستان و فرماندار شهرستان «رستم» که از نزدیکان و هم‌طایفه خانواده هستند، خانواده پیکر آرمان را به یاسوج می برند تا کالبدشکافی شود. بعد هم با خود باز می‌گردانند و روز بعد در مراسمی پرجمعیت به‌خاک سپرده می‌شود.

هم سن و سال‌هایش فقط شعار می‌دادند، نمی‌گذاشتند نماز بر او بخوانند

«مراسمش خیلی شلوغ بود. دو سه هزار نفر اغلب هم جوان دور مزارش گرد آمده بودند. نمی‌گذاشتند کسی نماز میت بخواند. تا لحظه آخر هم نگذاشتند، اما بالاخره بزرگ‌ترها یک نماد میت سرسری برایش خواندند. اما جوان‌ها نگذاشتند کسی در گوشش تلقین بگوید.»

در سال‌های گذشته، مراسم سوگ جوانان کشته شده در اعتراضات اغلب با پخش موسیقی و گاه رقص داغ دیدگان برگزار شده است. خانواده‌ها این اقدام را که در مخالف آموزه‌های مذهبی و ایدئولوژیک حکومت است، به عنوان روشی برای نشان دادن اعتراض خود بر می‌گزینند.

به گفته فرد مطلعی که با ایران‌وایر گفت‌وگو کرده، ورود یکی از سپاهی‌های قدیمی که در زمان جنگ با عراق مجروح شده و پیش مردم آبرویی داشته اما در سال‌های اخیر به‌خاطر جنایت‌های سپاه پاسداران منفور شده، جوانان را به شعاردهی وا می‌دارد: «اسمش جمشید باقری است و بهش می‌گویند شهید زنده. در مراسم با لباس سپاهی با چفیه شرکت بود. آمده بود گند شب قبل را پاک کند، شاید هم می‌خواست مراسم را مصادره کند. جوان‌ها رفتند جلویش و گفتند بلند شو تا نزدیمت و او هم از ترس بلند شد و لنگان لنگان و با سرعت رفت. فقط نمی‌دوید از آن‌جا رفت. فوری یک سمندی آمد و سوارش کرد و رفت.»

به گفته او از آن به بعد در آرامستان «پوزه لیشو» بابامیدان شعاردهی برای لحظه‌ای متوقف نشده است: « شعار مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر جلاد آدمکش، سپاهی کثیف می‌دادند. فرار کرد رفت. فقط شعار می‌دادند. بیش از دو سه هزار نفر گرد مزار بودند. بقیه هم روی صندلی‌ها نشسته بودند. شعار مرگ بر دیکتاتور، خونی که در رگ ماست، این گل پرپرشده، هدیه به میهن شده سر می‌دادند. تیر هوایی می‌انداختند که در فرهنگ لُر یعنی ای دشمن ما هم تفنگ داریم و هم فشنگ، هم دل و جگر. ما هم می‌توانیم بجنگیم. اگر نجنگیدیم بنا به این دلیل و آن دلیل است.»

او در پایان نیز با گفتن این‌که آرمان «باعزت و آبرو» رفت، می‌گوید: «پرچم همه‌مان را برد بالا. آرمان برای همه‌مان آبروداری کرد. اگر بزرگ ترها بگذارند می‌خواهیم برای چهلمش ساز لُری بیاوریم و ارکستر بیاوریم و برایش عروسی بگیریم.»