طی حملات نظامی به ایران ۲۵۱ کودک در ۳۸ روز کشته شدند/ فقط شب گذشته ۶ کودک کشته شدند/ آماری که وجدان جهان و کارآمدی قوانین بشردوستانه را به چالش می‌کشد

۱۴۰۵/۰۱/۱۷

با کشته شدن ۶ کودک در حملات شب گذشته به تهران (چهار دختربچه و دو پسر زیر ۱۰ ساله)، شمار دانش‌آموزان و کودکان جان‌باخته در ۳۸ روز جنگ به دست‌کم ۲۵۱ نفر رسیده است؛ بخشی از این تلفات در حمله‌ای فاجعه‌بار به یک مدرسه رخ داده که در آن ۱۶۳ کودک جان خود را از دست دادند. این ارقام در حالی ثبت می‌شود که قوانین بین‌المللی بر حفاظت ویژه از کودکان در زمان درگیری‌های مسلحانه تأکید دارند و تداوم چنین تلفات سنگینی، پرسش‌های جدی درباره کارآمدی این قواعد و سکوت جامعه جهانی در برابر مرگ کودکان ایجاد کرده است.

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، در میان آوار جنگ، عددها گاهی از هر تصویر و روایتی تکان‌دهنده‌ترند. بر اساس اعلام رسمی وزارت آموزش و پرورش، طی ۳۷ روز گذشته دست‌کم ۲۴۵ دانش‌آموز که کودک هستند در حملات نظامی جان خود را از دست داده‌اند. با کشته شدن ۶ کودک در حملات شب گذشته به تهران، این عدد اکنون به حداقل ۲۵۱ کودک در ۳۸ روز جنگ رسیده است.

با این حال، این آمار تنها یک روند تدریجی روزانه نیست. بخش بزرگی از این تلفات در یک رویداد فاجعه‌بار ثبت شده است؛ جایی که در یک حمله به یک مدرسه میناب، ۱۶۳ کودک جان باختند. به همین دلیل، اگرچه مجموع آمار نشان می‌دهد که در این مدت به طور متوسط روزانه چند کودک کشته شده‌اند، اما واقعیت تلخ‌تر آن است که در برخی لحظات این جنگ، ده‌ها و حتی بیش از صد کودک در یک حمله جان خود را از دست داده‌اند؛ رخدادی که ابعاد انسانی فاجعه را بسیار فراتر از یک میانگین آماری نشان می‌دهد.

اگر این اعداد را از قالب آمار بیرون بیاوریم، معنایش این است که در ده‌ها مدرسه، صندلی‌هایی برای همیشه خالی مانده‌اند؛ کلاس‌هایی که دانش‌آموزانشان دیگر هرگز به آن بازنخواهند گشت.

کودکان، طبق همه معاهدات و اصول شناخته‌شده حقوق بین‌الملل، در زمره آسیب‌پذیرترین غیرنظامیان محسوب می‌شوند. کنوانسیون حقوق کودک، کنوانسیون‌های ژنو و اصول بنیادین حقوق بشردوستانه بین‌المللی بر لزوم حفاظت ویژه از کودکان در زمان جنگ تأکید دارند. با این حال، وقتی آمار کشته شدن صدها دانش‌آموز در کمتر از چهل روز ثبت می‌شود ، و در یک حمله ده‌ها کودک در یک مدرسه جان می‌بازند ، این پرسش به‌طور جدی مطرح می‌شود که این قواعد در عمل تا چه اندازه توانسته‌اند از جان کودکان محافظت کنند.

۲۵۱ کودک در ۳۸ روز صرفاً یک عدد نیست؛ این رقم تصویری از نسلی است که فرصت ادامه زندگی، درس خواندن و ساختن آینده را از دست داده است. در ادبیات حقوق بشری، مرگ گسترده غیرنظامیان ، به‌ویژه کودکان ، همواره یکی از تکان‌دهنده‌ترین نشانه‌های یک بحران انسانی محسوب می‌شود.

در چنین شرایطی، سکوت یا واکنش‌های حداقلی جامعه جهانی خود به یک پرسش بزرگ تبدیل می‌شود: اگر مرگ صدها کودک در چند هفته نتواند حساسیت و اقدام فوری ایجاد کند، پس چه چیزی می‌تواند؟

جنگ‌ها در تاریخ فراوان بوده‌اند، اما آمار کشته شدن صدها کودک در مدت کوتاهی، و به‌ویژه کشته شدن ده‌ها کودک در یک مدرسه در یک حمله، یادآور این واقعیت تلخ است که در هر درگیری، نخستین قربانیان اغلب همان‌هایی هستند که هیچ نقشی در آغاز آن نداشته‌اند.

این اعداد اکنون ثبت شده‌اند؛ در گزارش‌ها، در آمارها و در حافظه یک جامعه. پرسش اما همچنان باقی است: قوانین بین‌الملل برای محافظت از کودکان در جنگ نوشته شده‌اند، اما وقتی چنین فجایعی رخ می‌دهد، مسئولیت اجرای این قوانین با چه کسی است؟