رکنا ۱۴۰۵/۰۲/۱۷
مدارس غیردولتی با وعده کیفیت آموزشی بالاتر، امکانات بهتر و توجه بیشتر به دانشآموزان، سهم قابل توجهی از نظام آموزشی ایران را در اختیار گرفتهاند؛ اما در شرایطی که حداقل شهریه برخی از این مدارس به حدود ۱۰۰ میلیون تومان رسیده، تعطیلیهای مکرر و تبدیل کلاسهای حضوری به آموزش آنلاین کوتاه و کمکیفیت این پرسش جدی را پیش روی خانوادهها قرار داده است که در برابر این هزینه سنگین، دقیقا چه خدمتی دریافت میکنند.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، در نظام آموزشی ایران، مدرسه دیگر فقط محل آموزش نیست؛ به یکی از پرهزینهترین سبدهای اجباری خانوار تبدیل شده است. در این میان، مدارس غیردولتی با وعده کیفیت بالاتر، محیط مناسبتر، توجه آموزشی بیشتر، کلاسهای زبان، فعالیتهای ورزشی و برنامههای مکمل، سهم فزایندهای از بازار آموزش را در اختیار گرفتهاند. اما پرسش اساسی اینجاست،خانوادهها دقیقا بابت چه چیزی پول میپردازند و در عمل چه چیزی دریافت میکنند؟
وقتی حداقل شهریه یک مدرسه غیردولتی به حدود ۱۰۰ میلیون تومان میرسد، یعنی خانواده برای یک سال تحصیلی، روزانه حدود ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان برای هر دانشآموز هزینه میکند. این رقم در شرایطی پرداخت میشود که بخش قابل توجهی از روزهای آموزشی، نه در قالب آموزش حضوری با امکانات مدرسه، بلکه به دلیل آلودگی هوا، مدیریت انرژی، تعطیلیهای ناگهانی یا شرایط ناآرام اجتماعی، به کلاسهای آنلاین تقلیل پیدا میکند؛ کلاسهایی که نه تنها از نظر زمانی کوتاهترند، بلکه از نظر کیفیت، استمرار و اثربخشی نیز به هیچوجه همارز آموزش حضوری نیستند.
این حال، نه ساختار شهریه متناسبسازی میشود، نه مکانیزم بازپرداختی در کار است و نه نهادی با شفافیت توضیح میدهد چرا خدمت ناقص، با نرخ کامل به خانوادهها فروخته میشود. در چنین وضعیتی، اظهارنظر مقام مسئول در سازمان مدارس و مراکز غیردولتی مبنی بر اینکه خانوادهها باید «شهریه درسی و فوقبرنامهها را به طور کامل پرداخت کنند»، بیش از آنکه تبیین یک قاعده باشد، بازتاب نوعی نگاه یکسویه به رابطه میان مدرسه و خانواده است؛ رابطهای که در آن، تعهد مالی خانواده قطعی است اما تعهد اجرایی مدرسه، مشروط به بحرانهای پیدرپی و بدون مسئولیت جبرانی باقی میماند.
مسئله از کجا آغاز میشود: فروش «کیفیت» به جای «آموزش»
مدارس غیردولتی در ایران عملا یک کالای آموزشی را عرضه میکنند که ارزش آن نه صرفا در آموزش رسمی، بلکه در «تفاوت» با مدرسه عادی تعریف میشود. ساختمان بهتر، کلاسهای کمجمعیتتر، پیگیری آموزشی بیشتر، امکانات فوقبرنامه، زبان، ورزش، مشاوره، انضباط اجرایی و ارتباط مستمر با خانواده، همگی به عنوان مؤلفههای مزیت رقابتی این مدارس معرفی میشود. اما واقعیت این است که بخش مهمی از این موارد، اساسا باید در هر مدرسهای جزو بدیهیات آموزش عمومی باشد، نه خدمات لوکس قابل قیمتگذاری.
این همان نقطهای است که مسئله شهریه از یک بحث اقتصادی صرف، به یک بحران در عدالت آموزشی تبدیل میشود. خانوادهها برای دسترسی به حداقلهای استاندارد آموزشی ناچارند هزینهای بپردازند که در بسیاری از کشورها در قلمرو آموزش عمومی تعریف میشود. از سوی دیگر، همین خدمات نیز در بزنگاه تعطیلیهای مکرر، به سرعت از شکل حضوری خارج و به نسخهای حداقلی و ارزانتر برای مدرسه، اما همچنان گران برای والدین، تبدیل میشود.
آموزش حضوریِ فروختهشده، آموزش آنلاینِ تحویلدادهشده
اعتراض اصلی خانوادهها نه فقط به رقم شهریه، بلکه به شکاف میان «خدمت فروختهشده» و «خدمت تحویلدادهشده» بازمیگردد. مدرسه غیردولتی از والدین بابت حضور فیزیکی دانشآموز در یک محیط آموزشی مجهز، استفاده از فضاهای مدرسه، تعامل مستقیم با معلم، نظم کلاسی، فعالیتهای گروهی، خدمات پرورشی و برنامههای مکمل پول میگیرد. اما در عمل، با تکرار تعطیلیها، این بسته آموزشی به کلاسهای آنلاین سهساعتهای تقلیل مییابد که بار فنی و هزینه اجرایی آن نیز بر دوش خانواده است.
در این مدل، خانواده هم شهریه کامل را پرداخت میکند، هم اینترنت و ابزار اتصال را تامین میکند، هم باید تبعات اختلال شبکه، قطعی اینترنت، فرسودگی روانی کودک، افت تمرکز، کاهش تعامل آموزشی و بیاثری بخشی از آموزش مجازی را بپذیرد. به بیان دیگر، مدرسه بدون آنکه متناسب با افت کیفیت و کاهش زمان خدمات، در ساختار مالی خود بازنگری کند، هزینههای بخشی از آموزش را به خانه منتقل میکند.
این دقیقا همان نقطهای است که باید از مفهوم «خسارت آموزشی و مالی» سخن گفت. اگر خانواده بابت آموزش حضوریِ ششساعته پول داده و در عوض آموزش آنلاینِ سهساعته با کیفیت پایین دریافت کرده است، تفاوت این دو خدمت در کجای نظام نظارتی محاسبه میشود؟ اگر بخشی از امکانات مدرسه عملا در روزهای تعطیل بلااستفاده مانده، چرا سهمی از شهریه به والدین بازنمیگردد؟ اگر فوقبرنامهها با کیفیت حضوری اجرا نشده یا اساسا حذف شدهاند، مبنای دریافت کامل هزینه آنها چیست؟
خلأ بزرگ در سیاستگذاری، نبود تعریف روشن از تعهد مدرسه در شرایط تعطیلی
مشکل فقط در رفتار برخی مدارس نیست؛ مسئله در سطح سیاستگذاری و تنظیمگری رها شده است. در ایران هنوز تعریف شفاف، الزامآور و قابل سنجشی از این موضوع وجود ندارد که مدرسه غیردولتی در قبال تعطیلیهای مکرر چه تعهداتی دارد. آیا موظف است معادل خدمات حضوری، خدمت جایگزین با همان کیفیت ارائه دهد؟ آیا باید کاهش زمان آموزش را جبران کند؟ آیا باید بخشی از شهریه را مسترد کند؟ آیا باید ریز خدمات دریافتشده و ارائهشده را به صورت شفاف به والدین اعلام کند؟ آیا نهادی برای رسیدگی مؤثر به شکایت جمعی خانوادهها وجود دارد؟
تا زمانی که پاسخ این پرسشها در قالب آییننامههای دقیق و قابل اجرا داده نشود، رابطه مالی میان خانواده و مدرسه همچنان مبهم و ناعادلانه باقی میماند. در این ابهام، همیشه یک طرف متضرر است، خانوادهای که پول خدمت کامل را داده اما خدمت ناقص گرفته است.
بار مضاعف بر طبقه متوسط؛ آموزش به مثابه فرسایش معیشت
افزایش شهریه مدارس غیردولتی در سالهای اخیر، صرفا یک مسئله آموزشی نیست؛ یک مسئله اقتصادی و طبقاتی نیز هست. بخش بزرگی از خانوادههایی که فرزند خود را به این مدارس میفرستند، نه لزوما از دهکهای بسیار بالا، بلکه از طبقه متوسطی هستند که در واکنش به افت کیفیت یا تراکم و مشکلات مدارس دولتی، ناچار به انتخاب پرهزینه شدهاند. این انتخاب در بسیاری از موارد نه از سر رفاه، بلکه از سر نگرانی و بیاعتمادی به حداقلهای آموزش عمومی انجام میشود
آخرین دیدگاهها