از زبان من غزاله 15 ساله :یک شب تلخ سرنوشتم را تغییر داد / کاش هیچ وقت آن شب نبود + نظر کارشناس

از زبان من غزاله 15 ساله :یک شب تلخ سرنوشتم را تغییر داد / کاش هیچ وقت آن شب نبود + نظر کارشناس

رکنا  ۱۴۰۵/۰۳/۳۰

روایت غزاله ۱۵ ساله از زندگی در خانه‌ای پر از تنش؛ وقتی خشونت خانوادگی نوجوانان را فرسوده می‌کند.

به گزارش خبرنگار رکنا،من غزاله هستم، ۱۵ ساله. از زمانی که به یاد دارم، فضای خانه ما بیشتر از آن‌که آرامش‌بخش باشد، پر از تنش، فریاد و سرزنش بوده است.

پدرم فردی بسیار سخت‌گیر و عصبی است و همیشه انتظار دارد همه چیز مطابق خواسته او پیش برود؛ از نوع پوشش و رفت‌وآمدهایم گرفته تا انتخاب دوستانم. کوچک‌ترین مخالفتی معمولاً با عصبانیت و برخورد تند همراه می‌شد.

مادرم نیز سال‌هاست در برابر این شرایط سکوت کرده و اغلب از من می‌خواهد برای جلوگیری از ادامه درگیری‌ها، صبوری کنم. اما این تنش‌ها هیچ‌گاه پایان نیافت و به مرور، ترس و نگرانی جای آرامش را در خانه ما گرفت.

این شرایط روی زندگی اجتماعی و تحصیلی من نیز تأثیر گذاشت. در مدرسه کمتر با دیگران ارتباط برقرار می‌کردم و از قضاوت شدن می‌ترسیدم. اگرچه چند بار برای مشاوره مراجعه کردم، اما همچنان احساس می‌کردم کسی عمق خستگی و فشار روحی مرا درک نمی‌کند.

حدود یک سال قبل، اختلاف‌های پدر و مادرم به دلیل مشکلات مالی و سوءظن‌های خانوادگی بیشتر شد. در برخی از این درگیری‌ها، من نیز آسیب دیدم. پس از آن دچار بی‌خوابی، کابوس‌های شبانه، کاهش اشتها و احساس مداوم غم و ناامیدی شدم.

شبی پس از یک مشاجره شدید، پدرم جمله‌ای گفت که تأثیر عمیقی بر روحیه‌ام گذاشت. آن حرف باعث شد احساس کنم ارزش و جایگاهی در خانواده ندارم. فشارهای روحی آن‌قدر زیاد شد که دچار بحران شدید عاطفی شدم و خانواده‌ام متوجه وخامت شرایط شدند.

پس از انتقال به بیمارستان و دریافت مراقبت‌های لازم، متوجه شدم ادامه زندگی و دریافت کمک تخصصی می‌تواند مسیر تازه‌ای پیش روی من قرار دهد. امروز باور دارم نوجوانانی که درگیر خشونت خانوادگی هستند، نباید با مشکلاتشان تنها بمانند و لازم است از خانواده، مشاوران و متخصصان سلامت روان کمک بگیرند.

نظر کارشناسی 

خدیجه شریفی مشاور خانواده

بر اساس شرح حال ارائه‌شده، مراجع دختر ۱۷ ساله‌ای است که از دوران کودکی در معرض تنش‌های شدید خانوادگی، تحقیر مداوم و محرومیت عاطفی قرار داشته است. سبک ارتباطی خانواده مستبدانه، از فاقد حمایت هیجانی و همراه با کنترل و سرزنش بوده است.

 این شرایط به شکل تدریجی موجب شکل‌گیری احساس بی‌ارزشی، درماندگی آموخته‌شده و کاهش عزت‌نفس در فرد شده است.

در طول سال‌های اخیر، علائم بارز افسردگی شامل خلق پایین، کاهش انرژی، بی‌خوابی، احساس گناه، گریه‌های مکرر، و افکار منفی نسبت به خود در او مشاهده شده است.

همچنین وجود افکار خودکشی و اقدام عملی اخیر نشان‌دهنده‌ی شدت یافتن این علائم و ناتوانی مراجع در مقابله‌ی سازگارانه با فشارهای روانی است.از دید بالینی، مراجع معیارهای تشخیصی اختلال افسردگی اساسی (Major Depressive Disorder, Recurrent, Moderate to Severe) را داراست علاوه بر آن ، نشانه‌هایی از اختلال اضطرابی فراگیر (Generalized Anxiety Disorder) و وابستگی هیجانی به والدین نیز در وی مشاهده می‌شود.

اقدام به خودکشی مراجع را می‌توان در بستر ناامیدی مزمن، نداشتن احساس تعلق، و احساس بی‌پناهی روانی تبیین کرد. این اقدام بیشتر جنبه‌ی واکنشی و فریاد برای شنیده شدن داشته تا تمایل واقعی به مرگ.

در حال حاضر خلق مراجع نسبتاً پایدارتر گزارش می‌شود، اما همچنان آسیب‌پذیری هیجانی بالا، وابستگی شدید به تأیید دیگران و حساسیت به طرد در او مشهود است.