
ایسنا ۱۴۰۵/۰۴/۰۱
یک روانشناس خانواده گفت: در نزاع با شریک عاطفی، پرونده ذهنی هرگز بسته نمیشود. در این حالت، بار روانی به صورت تصاعدی افزایش مییابد و رفتارهایی کاملاً متفاوت از نزاعهای غیرعاطفی بروز میکند؛ بنابراین، لازم است افراد «دعوا کردن» را به عنوان یک مهارت ارتباطی بیاموزند.
معصومه شکوری در شصتوهفتمین نشست از سلسله نشستهای «در میدان» که امروز دوشنبه یکم تیر برگزار شد، اظهار کرد: طی تحقیقات ۱۰ تا ۱۲ ساله بر اساس دادههای ورودی پروندههای قضایی، کلانتریها و مراجعان مراکز روانشناسی خصوصی، آمارها نشان دادند که نزاع و درگیری با اختلافی فاحش در صدر آسیبهای اجتماعی قرار دارد؛ بررسی عمیقتر این پروندهها آشکار ساخت که ماهیت بسیاری از آنها فراتر از یک نزاع ساده است.
پژوهشگر و روانشناس خانواده تصریح کرد: جرایمی نظیر سرقت، خشونتهای خانگی، خیانت زوجین و اختلافات ملکی ابتدا با برچسب نزاع و درگیری ثبت شدهاند. گویی الگوی رفتاری غالب این است که افراد ابتدا دعوا میکنند و سپس مینشینند تا حرفهایشان را بزنند.
وی با بیان اینکه علتیابی این پدیده نشان میدهد انسانها با وجود برونگرایی، هنگام بروز مشکل آن را درونریزی کرده و به خود یا دیگری آسیب میزنند، ادامه داد: یک یافته کلیدی این است که ما با وجود زبان مشترک، دادهها را در ذهن خود به گونههای متفاوتی پردازش و برداشت میکنیم.
شکوری بیان کرد: همچنین مشخص شد که افراد برای واکنشهای خود تصمیمگیری نکردهاند و هنوز در سطح کنش و واکنش متوقف ماندهاند، بیآنکه آنها را به رفتارهای هدفمند تبدیل کنند؛ عدم کاربست مفهوم «دکمه الان نه» در نظام تربیتی و فقدان حمایتهای عاطفی، سبب شده کنش و واکنش بر رفتار ترجیح داده شود.
وی افزود: بخش وسیعی از هیجانات انسانها در فرهنگها، جنسیتها و بسترهای شغلی مختلف، اساساً به رسمیت شناخته نشده است؛ در هنگام نزاع، فضای روانی به سمتی سوق مییابد که طرفین صرفاً به دنبال قضاوتی هستند که حق را به یکی از آنها بدهد.
این روانشناس با بیان اینکه همین امر موج جدیدی از تنش را ایجاد میکند، عنوان کرد: همچنین پدیده «اختلال سوار بر اختلالات دیگر» طیف گستردهتری از تروماها را در فرد شکل میدهد و فرایند درمان را به مراتب پیچیدهتر میکند.
وی با بیان اینکه تطبیق این یافتهها با تحقیقات بینالمللی همپوشانیهای قابل توجهی را آشکار ساخت، ادامه داد: برای نمونه، کودکانی که در بحبوحه جنگهای جهانی و منطقهای تحت حمایت والدینی (عمدتاً مادر) قرار گرفته بودند، آسیب روانی بسیار کمتری را تجربه کردند.
شکوری توضیح داد: این در حالی است که کودکان پرورشیافته در محیطهای کاملاً امن خانوادگی اما آکنده از تنش و درگیری میان زوجین، آسیبهای روانی بیشتر، متنوعتر و مزمنتری را متحمل شدند؛ این یافتهها ضرورت ارائه راهکاری برای تسلط بر خود و عملکرد روانی را برجسته میسازد.
وی افزود: نکته اساسی این است که برخلاف جنگهای بیرونی، تنشهای درون خانه قطعاً قابل پیشبینی، پیشگیری، مدیریت و درمان هستند؛ بر این اساس، رویکرد درمانی یکپارچهنگر طراحی شد.
این روانشناس تاکید کرد: در این رویکرد، تمامی تکنیکهای درمانی و نقش درمانگر در قالب یک جعبه ابزار انعطافپذیر به کار گرفته میشود و اولویت با نیازهای مراجع است؛ این رویکرد نتایج درمانی بالای نود درصد را به همراه داشته است.
وی با بیان اینکه در زمینه شناخت انسان، چهار عنصر ژنتیک، محیط، تربیت و انتخابهای فرد، سازنده شخصیت و رفتار او هستند، ادامه داد: یکی از اساسیترین مهارتها، آموزش همزمان «نه گفتن» و «نه شنیدن» است؛ این مهارت باید از سنین کودکی توسط والدین و امنترین افراد پیرامون کودک و با «نههای کوچک» آغاز شود.
شکوری با بیان اینکه هدف این است که فرد در بزرگسالی هنگام مواجهه با «نههای بزرگتر» زندگی دچار تروما و آسیب روانی نشود، گفت: بخش قابل توجهی از اختلافات، پیش از ازدواج قابل پیشبینی هستند؛ بنابراین ضروری است در مرحله آشنایی و نامزدی، آگاهیدهی و گفتوگو در زمینههای اقتصادی، فرهنگی، شخصیتی و سبک عشقورزی صورت پذیرد.
وی افزود: همچنین باید در مورد سبکهای دلبستگی و زمینههای احتمالی اختلالات روانی گفتوگو شود تا زوجین با آگاهی کافی به زندگی مشترک وارد شوند. پس از ازدواج نیز عواملی مانند ناآگاهی از خواستههای شخصی و خودمحوری تهدیدکننده هستند.
این روانشناس تصریح کرد: تصور اشتباه پایان ماجرا پس از ازدواج، ناتوانی در حل تعارضها، ناترازی در انرژی روانی زوجین و ناآشنایی با مراحل شکلگیری ساختار خانواده، همگی از عواملی هستند که باید به طور مستمر رصد شوند.
وی ادامه داد: بحرانهایی نظیر همزمانی میانسالی والدین با نوجوانی فرزندان نیز از چالشهای مهم خانوادههاست، اکنون به هسته اصلی راهکار میرسیم؛ «حل مسئله» بهترین و سالمترین واکنش در برابر مشکلات است.
شکوری اظهار کرد: ذهنیت قالبی که باید در مراجع نهادینه شود این است که به محض مواجهه با تروما یا بحران، به جای واکنش هیجانی، به این بیندیشد که «مسئلهای پیش آمده، اکنون باید چگونه آن را حل کنم؟». دومین اصل، بهکارگیری «تعامل و برقراری ارتباط مؤثر» است؛ این مهارت از بسیاری واکنشهای ناسالم مانند قهر، فرار از مسئله یا شروع یک مشکل جدید برای پایان دادن به مشکل قبلی پیشگیری میکند.
این روانشناس بیان کرد: برای واکاوی ریشهای نزاع، باید میان دو نوع نزاع تمایز قائل شد؛ نزاع با کسی که رابطه عاطفی با او وجود ندارد و نزاع با شریک عاطفی؛ در حالت اول، بار روانی حادثه به مرور زمان کاهش یافته و فراموش میشود؛ اما در نزاع با شریک عاطفی، پرونده ذهنی هرگز بسته نمیشود. در این حالت، بار روانی به صورت تصاعدی افزایش مییابد و رفتارهایی کاملاً متفاوت از نزاعهای غیرعاطفی بروز میکند؛ بنابراین، لازم است افراد «دعوا کردن» را به عنوان یک مهارت ارتباطی بیاموزند.
این روانشناس با بیان اینکه نخست باید مفهوم «بار روان» تعریف شود، گفت: بار روان به این معناست که در یک رابطه عاطفی، خواه فرد مقابله به مثل کند و خواه سکوت پیشه کند، در هر دو حالت دچار رنج و فرسایش روانی میشود؛ در سلسلهمراتب روابط، همسر، فرزند، والدین و خواهر و برادر بیشترین بار روانی را ایجاد میکنند. دومین مفهوم، بازتعریف «انتقاد کردن» به مثابه «هرس کردن» است.
وی افزود: همانگونه که باغبان شاخههای اضافی را میزند تا گیاه شادابتر شود، انتقاد نیز به معنای حذف یا اصلاح شاخههای ناسالم در شخصیت فردی است که برایمان عزیز است؛ سومین گام، ایجاد فضا و زمان مناسب برای طرح اختلاف است.
شکوری عنوان کرد: بلافاصله پس از شنیدن یک «نه» بزرگ، هورمون کورتیزول در مغز ترشح میشود و سیستم دفاعی بدن را در حالت مقابله قرار میدهد؛ در این وضعیت فیزیولوژیک، منطق و پذیرش وجود ندارد و هرگونه گفتوگویی محکوم به شکست است.
وی با بیان اینکه از این رو، بیان مسئله باید حداقل سه تا چهار ساعت به تعویق بیفتد، ادامه داد: از منظر جنسیتی، زنان میل دارند موضوع بلافاصله حل شود، در حالی که مردان تمایل به تعویق آن دارند؛ تعیین یک زمان مشخص با توافق طرفین، سیستم دفاعی را شکسته و امکان پردازش پختهتر کلمات و هیجانات را فراهم میکند. چهارمین اصل، «تخصصی دعوا کردن» است.
شکوری تصریح کرد: این مفهوم بدین معناست که بحث باید محدود به همان موضوع مشخص باقی بماند و از ورود خاطرات و گرههای گذشته جلوگیری شود؛ نشانه بارز عدم رعایت این اصل، کشانده شدن بحث به انبوهی از مسائل حلنشده گذشته است؛ این الگو موجب میشود هیچ مسئلهای به طور قطعی حل نشود و بار روانی مزمنی را بر دوش رابطه باقی بگذارد. در نهایت، نحوه اجرای مباحثه در روابط عاطفی بدین شرح است.
شکوری با بیان اینکه پس از تعیین زمان و پیش از شروع، یک پذیرایی ساده انجام شده و میز جمع شود، گفت: زوجین در آغوش یکدیگر یا در حالی که دستهای هم را گرفتهاند بنشینند، این تماس پوستی، فضایی از امنیت روانی ایجاد میکند.
وی افزود: این پیام غیرکلامی منتقل میشود که «من کلیت وجود تو را پذیرفتهام و صرفاً به دنبال اصلاح یک موضوع خاص هستم». سپس، موضوع به صورت صادقانه، کوتاه و همراه با بیان برداشت ذهنی و احساسی مطرح میشود.
این پژوهشگر با بیان اینکه اگر به تفاهم حاصل شد، برای پیشگیری از تکرار، راهکار اجرایی مشخصی تعیین گردد، اظهار کرد: در صورتی که بحث به بنبست خورد و علائم فیزیولوژیک خشم مانند بالا رفتن تن صدا بروز کرد، باید تماس فیزیکی قطع شود؛ اگر باز هم تنش افزایش یافت، «مرد» باید منزل را ترک کند؛ دلیل علمی این توصیه آن است که مردان به واسطه ساختار روانی و ژنتیکی، راحتتر خانه را ترک کرده و بازمیگردند.
وی ادامه داد: در مقابل، ترک خانه برای زنان با دشواری هیجانی بیشتری همراه است و آنها معمولاً به خانه والدین یا دوستان پناه میبرند؛ این امر به دلیل تخلیه هیجانی و شکسته شدن حریم خصوصی، بازگشت را پیچیده میکند.
شکوری نحوه خروج مرد را تعیینکننده دانست وفت: خروج ناگهانی و بدون توضیح، ذهن زن را مملو از سناریوهای منفی کرده و بار روانی را افزایش میدهد؛ اما اگر مرد با جملهای مانند «میروم بیرون تا برگردم چایی آماده کن» خارج شود، احساس امنیت و کنترلگری مثبت را جایگزین تنش میکند، این چرخه، پایهریز الگوهای رفتاری سالم در زندگی مشترک خواهد بود.
آخرین دیدگاهها