مهدی موسوی۱۳۹۶/۰۱/۲۱
به گزارش سرویس حوادث جام نیـوز، آن قدر عاشق «صمد» بودم که حرف هایش را چشم و گوش بسته قبول می کردم. هر کاری از من می خواست بدون چون و چرا انجام می دادم چرا که او جوان مغروری بود و من می ترسیدم مرا رها کند و با دختران دیگر دوست شود. با آن که به یقین رسیده بودم که پس از اتفاقات تلخ و رسوایی که در پی دوستی با او به بار آمد، دیگر قصد ازدواج با مرا ندارد و تنها از من سوءاستفاده می کند ولی چاره ای نداشتم و باید خواسته هایش را برآورده می کردم تا این که با یک ساک پر از مشروبات الکلی دستگیر شدم و … ادامهی مطلب










آخرین دیدگاهها